
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
سینهها پُر شده از غصه و تشویش، بمان عــالـم آل مـحـمـد! نـفـسی بـیـش بـمان نفست گـشته بریده، به خودت میپیچی مثل یک مارگزیده به خودت میپیـچی نوکرت از غم و از غربت تو میمیرد خواهرت نیست، سرت را روی دامن گیرد نـالــۀ یـا ولـدی بـا تـن بـی حـال مــزن بین این حجرۀ در بسته، پر و بال مزن تو که نورت به زمین و به زمان میتابید چه شده اینهمه خاکی شدهای، ای خورشید؟! یک دو باری که نه، تکرار شده تا پنجاه هی نشستی به زمین، ناله زدی "وا اُماه" یاد یک کوچه دوباره، چه بههم ریختهای خاکها را به سرت، تا به حرم ریختهای خیره بر در شدی و سرخ شدی، میسوزی چشم بر میخ درِ حجره چرا میدوزی؟! شکر حـق با همۀ غـربـتت آمد پـسرت نـیـزهای زخم نزد بر جگـر محتضرت بین این حجرۀ در بسته، بگو دشمن کیست؟ پیکـر محترمت، زیر سم مرکب نیست قـاتـلت پنجـه بر این طرۀ مویت نکشید خنجـری کند به اطراف گـلویت نکشید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
اگر بـنده هـستی خـدا را بخواه اگـر درد داری، دوا را بخـواه فـقـط ضـامنِ کـربلا را بخـواه علیبن موسی الرضا را بخواه در اینـجا بجـز بـادۀ قُـم نخـور ز بابالجـوادِ حـرم جُـم نخـور کـسی که در اینجـا ادب داشـته دم و گـریـۀ نـیـمـهشب داشـتـه گـدا در حـرم، اذن رب داشـته "یـرون مـقـامی" به لب داشـته غم و درد خود را نهان کن نهان فقط "یـسمعـون کلامی" بخوان همینجا بهشت است! حسرت نکش مهیاست نعمت، تو زحمت نکش از این دست خالی خجالت نکش ز شخصی بجز شاه، منّت نکش ببند عهد و در قول خود جا نزن جز این در، در خانهای را نزن اگر قـطرهای، شور دریا بگیر بسوز و چنان شعلهای پا بگیر بـرای مــحـرم بـیـا جـا بـگـیـر برو گـوشهای از عـبا را بگیر رضا که عبا را به سر میکشید دلش تا به ششگوشه پَر میکشید به هم ریخت با زهر، بین گذر زمین خـورد! اما نه پیش پـسر نچید از سرِ نیـزه خـون جگـر نشد حـاصلـش کـمتر و بیـشتر حسین از حرم تا به میدان رسید فـقـط نـالـه از داغ اکـبر کـشید کـمی از عـلـی زیر پـا ریخـته هـزاران عـلـی در عـبا ریخـته نـبی صد طرف در مـنا ریخته سر عـمـه خـاک عــزا ریخـتـه قسم خورد زینب که گریان شود کمی تـار مـویش پـریشان شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
من کیـستم؟ گـدای تو یا ثامن الحجج شـرمنـدۀ عـطـای تو یا ثـامن الحجج بالله نمی روم بر بیگـانگـان به عجـز تا هـسـتم آشـنـای تو یا ثـامن الحجـج از کار من گـره نگـشـاید کـسی مگر دسـت گـرهگـشای تو یا ثـامن الحجج تا آخـرین نـفـس نکـشـم دست الـتـجا از دامـن ولای تـو یـا ثـامـن الحجـج خواهم ز بخت همت و از حق سعادتی تا سر نهـم به پـای تو یا ثامن الحجج دارالشفاست کوی تو و خود تویی طبیب درد من و دوای تو یـا ثـامن الحجـج هـسـتـی چـو پـارۀ تن پیـغـمـبـر خـدا جان جهـان فـدای تو یا ثـامن الحجج چون میشود که دیدۀ من هم برد نصیب از دیـدن لـقـای تـو یا ثـامـن الحـجـج سوزد همیشه لاله صفت قلب دوستان از داغ ابـتـلای تو یـا ثـامـن الحـجـج هم ناله با جوان دل افسرده ات جواد گـردیم در عزای تو یا ثـامن الحجـج
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
ای ابر لطف! کی تو مرا میدهی عبور از این کویر گـمشده تا جلـوهگاه نـور ماه و ستاره، محضر خورشید میرسند من ابر بیقرارم و بیبهره از حضور نـقـارهخـانـه شـد دل من بـا خـیـال تو دائـم تـو را صـدا بـزنـم تا دم نـشـور همدرد رنج خواهرتانم در این فـراق زیر لب: السلام علی زینب الصبـور بایـد دخـیـل پـرچـم سـبـز تو میشـدم مـثـل نـسـیـم آمـدم از دشـتهای دور اذن دخول خواندم و «فاخلع» به روی لب با این تصور: آمده موسی به کوه طور اذن دخول خواندن من، روضه خواندن است در ذهن من مدینه چرا میشود مرور؟ این آفتاب، جلوهای از چشمهای توست بیحس آفتاب، جهان است سوت و کور حس میکنم جهان پُرِ لبخندهای توست در چـشم آفـتاب، تو را میکنم مرور در محضر امـام دلم عـرض میکـنم: دست شماست بر سر ما تا دم ظهور گفتی حدیث و «فانفجرت اثنتی عشر» آتش گرفت قلب همه...«فارّ التنور» دستی کشیدهای به روی چشمهای من این چشمها اگر که شده سورههای نور چشمم کویر و، در تب مرداد وَهم بود با زمـزم عـنـایت تو شد چـنین نمـور این شعر چیست؟ ترجمۀ اشکهای من قـلـبم پُـر از تلاطم یا حیّ و یا غفـور با یـاد چـشـم تـو، قـدح شـعـر میزنم هر شب که از کنار دلم میکنی عبور عمریاست «لا اله» تو را جار میزنم باید که شعـر من بشود دعـبل غـیور این روزها کسی به دلـم سـر نمیزند شـد دفـتـر قـصـائـد من خـانـۀ قـبـور
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
وقت غروب فصل غـریـبی فرا رسید ابـری کـبـود آمـد و شـام عــزا رسـیـد این غربت از حوالی یثرب شروع شد با بـوی یـاس تا دل این کوچهها رسید اشـکـی که بـود هـمـدم تـنـهـایی عـلی جوشید چشمه چشمه ببین تا کجا رسید زهری که خون دل به لب مجتبی نشاند داغش به پـارهٔ جگـر مصـطـفی رسید مأمون گرفت خنجر تزویر را به دست با دشـنـهٔ دروغ و فـریب و ریـا رسید افسوس چشم دیدن خورشید را نداشت آن کـوردل به آخـر این مـاجـرا رسید خـورشـید بست بـار سفـر از دیار غـم وقـتـی غـروب غـربت آل عـبـا رسید با قلب خون عبای غریبی به سر کشید با قـامـت شـکـسـتـه ز بـزم بـلا رسـید شد روضهخوان جد غریبش در آن غروب داغ حـسـین تا که به جان رضـا رسید میخواند اشک شعلهورش فَابکِ لِلحُسَین مشهد به خاکبوسی کـربوبـلا رسید آتش گرفت خـیـمهٔ جـانش در الـتهـاب روی لـبـش تــرنـم یـا لَـیـتـنــا رسـیــد آن شعلهای که شام غم از خیمهها گذشت با هُرم آتش و عـطش از نیـنـوا رسید در شـام غـم تـلاوت قـرآن شروع شد وقتی گریز روضه به تشت طلا رسید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
کمک میگـیرد از دیوار با قد کـمانش هلاهل سخت برده از تنش تاب و توانش چنان نیلوفری بر خاک سرد حجره پیچد ز بس میسوزد از این زهر مغز استخوانش مسیر تا به حجره گرچه کوتاه است اما گـمانم نیم روزی را گرفـته از زمانش کـشـیده پـنجـه بر دیـوار یاد یاس نیـلی نـمیافـتـاد یک دم آه مـادر از زبـانـش عبا وقتی به سر افکـند یاد آن عـبا بود که حیدر پشت در انداخت بر روی جوانش تمام انتظارش را به در میدوخت تا که بیاید زودتر از راه عمرش، نوجوانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
زخمی که دارد بر جگر را مرهمی نیست احـضار اجباری شدن درد کـمی نیست بـا پـــارۀ جـــان رســـول الله بــد کــرد مـأمـون رضا را باطـنـا نـفـی بلـد کرد بــابــا نــدارد طـاقــت دوری فـــرزنــد آقـایــمـان را از جــوادش دور کــردنـد قـسـمت نـشد با چـشـم سـر بـابـا بـبـیـند در رخـت دامـادی جــوادش را بـبـیـنـد دور از وطن حالا غریب افتاده در طوس در چنگ شمری نانجیب افتاده در طوس چشمی به در دارد نگـاهی سمت جـاده دلــواپـس و دلــتــنـگ روی خــانــواده جـز روضــۀ گــودال روی لـب نـدارد این هم حـسـیـنـی که دگـر زیـنب ندارد از بـیکــسـی او دل زهـــرا بــگــیــرد بـایـد غــلامـی دسـت آقــا را بـگــیــرد از بین حـجـره جـمع کرده فـرشهـا را دارد بـه خـاطـر مـاجــرای کـربـلا را با نـام و یـاد کــربـلا بـر خـود بـپـیـچـد از درد روی خـاکها بر خود بـپـیـچـد بـا نـالـه مـادر را صـدا زد مثـل جـدش در بین حجره دست و پا زد مثل جدش وقتی شـبـیه جد خود خـد الـتـریب است یعنی غریب بن غریب بن غریب است از مرو تا مـروه بـرایش گـریـه کـردند مردم برای روضههـایـش گـریه کردند از بخت بد حالی شبیه محـتـضر داشت اما سر او را جـواد از خـاک بـرداشت سـم را نـمیدانم چـهها با آن بـدن کـرد امـا جـواد اهـل بـیـت او را کـفـن کـرد اهل سـنـابـاد آب غـسـلـش را مـیآورد محض رضای حضرت زهرا میآورد مهـریـۀ زنهـای نـوغـان خـرج او شـد تابوتش از باران گل خوش عطر و بو شد جدش ولی با ضربۀ پـا پـشت و رو شد سرنـیـزهای بر پهـلـوی جـدش فـرو شد ای وای از جدش که زیر دست و پا رفت تا کـوفه خـون تـازهای با نـعـلها رفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
ساحتِ عرش، غرق غـمها بود جـگـری در حـصار سَـمها بود نـــالـــۀ او بــه آه بـــنـــد شـــده دادِ انــگــورهـــا بــلــنــد شــده هرچه را خورده بود، پس میزد من بـمـیـرم! نـفـسنـفـس میزد هی نـشـسـت و بلـند شد در راه تا زمین خورد گـفـت: وا اُمّـاه! خـاتـمِ عـشـق بـینـگـیـن افـتـاد با سر و صورتـش، زمین افتاد در دل شیـعـههـا شـرر انداخت با عـبایی که روی سر انـداخت سیـنـۀ او مسـیـر سوخـتن است اثـر زهـر، تـشـنهلب شدن است لااقــل دادهانـــد تــسـکــیــنــش پــســرش آمــده بـه بــالـیــنــش این غریبی که سخت، بیحال است کُنج حجـره به یاد گـودال است یاد آن تـشـنهای که عـریـان شد بـدنـش پــایــمــال اســبــان شـد باز هـم شکـر پـا نخـورده تنش نوک نـیـزه نـرفـتـه در دهـنـش قدرِ یک نـصفـه روز پـیـر نشد شـیـر خـوارش ذبـیـحِ تـیـر نشد پـای قـاتـل در آسـتـانـش نیـست زجـر دنـبـال دخـتـرانش نیست اهـل بـیـتــش نـدیـده بــد دهـنـی وسـط بــزم مِـی نــرفـتـه زنــی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام رضا علیهالسلام قبل از شهادت
مدینه! بی تو شب من سحـر نمیگردد شب فـراق، از این تـیـرهتـر نمیگردد مدینه! شب همه شب با ستارههای صبور بگو که شام غـریـبـان سـحر نمیگردد مدینه! از همۀ نـخـلهای تـشـنه بپرس مگر کسی که سفر رفـت برنمیگردد؟ مدینه! سکه به نامم زدند و نیست شبی که دست و دامنم از اشک، تر نمیگردد مدینه! سینۀ من تنگ شد در این غربت چـرا مـدار فـلـک تـنـدتـر نـمـیگـردد؟ مدینه! گوشۀ غـربـت چه عـالمی دارد کـسـی ز راز دلـم بـاخـبـر نـمـیگـردد مدینه! در عَجَبم من، که خوشۀ انگور چـرا ز آه دلـم شـعــلـهور نـمـیگـردد؟ مدینه! چـشـم مـرا انـتـظار کرد سـپـید چه شد که یوسف من جلوهگر نمیگردد مـدیـنـه حـاصـل عـمـرم اگـر نـمـیآید حدیث عمر، چرا مخـتصر نمیگردد؟ مدینه! بی گلِ روی «جواد»، دست و دلم رضـا به بـسـتـن بـار سـفـر نمیگـردد مدینه! کـاش بـرادر امـیـدواری داشت که خواهر از پی او دربهدر نمیگردد مدینه! کاش به این آرزو دلم خوش بود: که بعدِ من پسرم خـون جگر نمیگردد مدیـنه! مـردم نـوغـان گـریسـتـنـد ولی کسی چو مـادر من نوحـهگر نمیگردد مدینه! پشت سر من گلاب اشک بریز مسـافـر تو به این شـهـر بـرنـمیگردد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
درون حجـرۀ غـربت، خـدا خدا میکرد کسی که عقدۀ دل را به مرگ وا میکرد شراره را نتـوان با شراره کرد خموش به غیر زهر، که او را ز غم رها میکرد؟! رضا که هر نفسی داشت درد تازهتری به زهـر شعله برانگـیز، مرحبا میکرد نیافت ساحـل امـنی به غیر موج خـطر میان لجّۀ غم، هرچه دست و پا میکرد چه جای زهـر هلال؟ که بر شهادت او غـم مـصـاحـبـت قـاتـل، اکـتـفـا میکرد غریب و تشنه و تنها، بدن کبود از زهر فـتاده بـود و به اجـدادش اقـتـدا میکـرد چو شخص مار گزیده، به خویش میپیچید چه زهر بوده و با جان او چها میکرد! به هر نگاه که میبست و میگشود از درد جـواد، نـور دل خویش را صدا میکرد حدیث غـربتش این بس که پای تابوتش دویده قاتل و گریان، رضا رضا میکرد خوشا شبی که "مؤيد" به یاد غـربت او به اشک و زمزمۀ خود، عزا به پا میکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
سـویت نـیـامـدم که بیـایی سه جا فقط خواهـم شـوم هـمیـشه مـریـد شما فقط قلبم به عشق هرکس و ناکس نمیتـپـد بـر خــانـوادۀ تـو شـده مــبـتـلا فــقـط تکیه زده به کرسی شاهانه روی عرش آن کس که بوده در حـرم تو گـدا فقط الحق شدهست پنجـره فـولاد صحن تو بر درد لاعـلاج مـریـضـان دوا فـقـط بـایـد شـوی طـبـیـب تـمـام خـلایـق و عـالـم بـگـیـرد از حـرم تو شـفـا فقـط از گوشۀ ضریح تو شش گوشه خواستیم در دست تـوست تـذکـرۀ کـربـلا فقـط آقا کــنـار مـقـتـل جـدت چه میکـند؟! آن کس که داشت همره خود یک عصا فقط آقــا اگــر نـشـد بـدن جــدّ تــو کــفــن چـیـزی نبـود چـاره شده بـوریـا فـقـط از بهـر کـشـتن تو نـیازی به سم نبود کـافیست درد مـجـلـس شـام بـلا فقط
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام رضا علیهالسلام
شـکـر خـدا کـه سـائـل ایـن آسـتـانــیـم بـر خـاک افـتـاده، ولـی در آسـمـانـیـم شـکـر خـدا در سـایـۀ کـهـف امـانـیــم مـا دوسـتــداران امــام مــهــربــانــیـم آن روز که دلهای ما را میسرشتـند ما را گدای حـضرت سلـطان نـوشتـند عمریست از خـدمتگـزاران رضائیم نه امـشـبی، که بین رضـوانِ رضائـیم در خـانه هم بـاشـیم، مـهـمان رضائیم مـا اهل آب و خـاک ایـران رضـائـیـم ما شـاهـدیـم او بـارهــا اعـجـاز کـرده از زنـدگـیهـامـان گـرههـا بـاز کـرده از کودکی خود را به صحن او رساندیم ما با رضا در هـیچ راهی وا نمـانـدیم هر دفـعهای که "یا امین الله" خـواندیم گرد و غبار از روی دلهامان تکاندیم مشهد برای توبه کردن بهترین جاست دارالـشـفـای ِعـالَم و آدم هـمـینجاست مشهـد هـمیـشه ابـتـدای زنـدگیهاست فصل جـدیدی در شروع بندگیهـاست مرز رهـایی از هـمـه آلـودگـیهـاست شاید که پـایـان همه دلـبـسـتـگیهاست با اینکه ما عُمریست زندانی خویشیم دلـبـسـتـۀ یــار خــراسـانـی خـویـشـیـم پهن است در هر صحن بزم میهـمانی در پـیـش زوّار حــرم بـا مـهــربـانـی یک جـا نـشـسـتـه زائـر مــازنـدرانـی جـانـم بـه زائــرهــای آذربــایـجــانـی آنجـاست که بـوسه زدن دارد صفـایی بر دست پـیـنـه بـسـتـۀ یک روسـتـایی در صحن سلطان که پناه زائران است هر گوشهای این نالۀ یک روضهخوان است: "آقا چرا قـبر حَسَن بیسـایـبـان است؟ حیف است شهر مادری بیآستان است در خواب بوسه میزنم با قـلب خـسته جای ضریحش روی یک سنگ شکسته" یک روضهخوانِ دیگری که غم نصیب است چشمش به دیوار حرم محو کتیبه است آرام ذکرش "یا حسین" و "یا غریب" است آغاز ابیـاتش چرا یابن الشبیب؛ است؟ یابن الـشـبـیب! آه از غـم کـربـبـلایش از مـاجـراهـای سـرِ بـر نـیـزههـایـش خم بود قد و قامتـش؛ از غـربتـش بود خون علیْاصغر به روی صورتش بود شمر آمد و در فکر هتک حرمتش بود صورت به روی خاک؛ این وضعیتش بود نامـردها کـم کـم به مـقـتل میرسـیـدند با حـوصـله سر از تـن او میبُـریـدنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
چه کرده زهر که دیگر جگر نمانده برایش قفس چه کرده به او؟ بال و پر نمانده برایش عبا کشیده به سر، آرزوی دیگری انگار به غیرِ دیدن روی پـسر، نـمانده برایش شبیه مادر خود تکیه داده است به دیوار رمـق نمـانده، تـوانی دگر نمانده برایش مدینه پشت سرش خیس اشک میشد و میگفت: که هیچ چاره به غیر از سَفَر نمانده برایش ز راویان نشابور و اهل طوس بـپرسید ز خیل خلق، چرا یک نفر نمانده برایش؟ حزین و تشنه نشسته به کنج حجره، به یادِ لبان خشکِ شهیدی که سر نمانده برایش به روضه نیز غریب است امام و در دلِ تاریخ بهجز همین دو سه خط مختصر نمانده برایش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
تا زهر ستم بر دل و جان و جگر افتاد چون برق جهانسوز، به جانش شرر افتاد چون موج به پهلوی گل فاطمه میخورد دردی که به پهلو و دل و بر کمر افتاد آهـسـته به روی سرش افکـنـد عـبا را یک سایۀ غم، بر روی شمس و قمر افتاد پیوسته نگـاهـش به درِ حجـرۀ غم بود تا آن که نگـاهـش به جـمال پـسر افتاد غـمنـالـۀ مادر، شـرر افکـنـد به جانش وقتی نـظرش جـانب دیوار و در افتاد او ساحل امن همه طوفان زدهگان است چون کشتی طوفان زده، گر در خطر افتاد از طوس دلـم تا حرم کرب وبلا رفت این جا پـدر افـتاد، در آن جا پسر افتاد دل سوخت «وفایی» به مُحرم، پس از آن ماه داغـی به دل مـا همه مـاهِ صـفـر افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام رضا علیهالسلام قبل از شهادت
وقت مرگ است؛ کجایی؟ پسرم! منتظرم تا در این لحظه بیایی به سرم، منتظرم زهـر، بـار سفـر آخـرتم را بسته است تا نگـاه تو شـود هـمـسـفـرم، منـتـظرم مــادرم آمــده و مــنــتـظـر رفـتـن مـن تا جـوادم تو بـیـایی بـه بـرم، منـتظـرم آتش هجر تو از زهر، جگر سوزتر است تا بـیـایی بـنـشـانـی شـررم، مـنـتـظـرم گل من! تا که تو را بوسم و بسپارم جان بر لبم آمده جـان؛ محـتـضرم، منتظرم خویـشـتـن را بـرسـان تا نرسـیده اجـلم تا کـنی جـلـوهای اندر نظـرم، منتظـرم تا بـیـایی و گـذاری سـر مـن در دامـن که من آسوده ز جان در گذرم، منتظرم زودتر هرچه بـیـایی، کنی آسودهتـرم پا سوی قبله، نظر سوی درم، منتظرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
بـاز آتـش بـه دلِ زخـمـیِ دریـا افـتـاد شعلهای سُرخ روی سینۀ صحرا افتاد ملکـوت است عـزادارِ عـزیـزِ حـیـدر بـر زمـین بـارِ دگـر قِـبـلـۀ دنـیـا افـتاد چه غریبانه در این غُربتِ خود میمیرد چه نفس گیر به خاک، این گُلِ زهرا افتاد گاه میگفت: حَسن؛ گاه حُسین؛ گاه عبّاس یـادِ اولادِ عـلـی بـود بـه هـرجـا افـتاد باز هم شُکر، جَـوادش به کـنارش آمد روی دامـانِ پـسـر صـورتِ بابـا افتاد کربلا قصّه عَوَض شد، پسری پرپر شد پـدری آمـد و بر نـعـشِ پـسـر تا افـتاد گفت: بعد از تو دگر خاک بر این دَهر علی بعـدِ تو بر دلِ من مـاتـم عُـظـمی افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
امشب که غـم شـام غـریـبـان تو داریم چشم کرم از سـفـرۀ احـسـان تو داریم دل را همه بر پنجـره فـولاد تو بـستیم نـور بـصر از گـنـبد و ایوان تو داریم با کاسـۀ دل بر سـر راه تو نـشـسـتـیـم ما خیل گـدا، چـشم به دستان تو داریم لبهای تو خشکـند چونان جدّ غریبت در سینه عزای لب عـطـشان تو داریم در حجرۀ در بسـتۀ خود فکـر جوادی ما هـم هـوس دیـدن مـهـمـان تو داریم بر خوان کریمانـۀ معـصومه نـشـستیم یا فاطـمه! ما دست به دامـان تو داریم یا حضرت معصومه سرت باد سلامت ما بعد رضا گوش به فـرمان تو داریم گاهی دل تو مشهد و گاهی به مدینه است ما نـیـز خـبر از غـم پـنـهـان تو داریم تـا آمــدن مـنـتـقــم ضـربـه و سـیــلـی دیـده به ره یـوسـف کـنـعـان تـو داریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
بر سر کشیده است عبا حضرت رضا بر لب گرفته ذکر و دعا حضرت رضا آه از جـگـر بـلـند شد و مـرثـیه گرفت تا سـر کـشـید جـام بـلا حضرت رضا دلشـورههای خواهر خود را زیاد کرد وقتی به زهر داد رضا، حضرت رضا راهـی نـبـود تـا دم خــانـه کـه بـارهــا افـتاد بین کـوچـه ز پـا حـضرت رضا افـتاد، گـفت: یا عـلـی و وقـت پـا شدن آورده اسـم فـاطـمـه را حضرت رضا گونه گذاشتهست در این لحظههای سخت بر روی خاک حجره چرا حضرت رضا؟! دارد شبـیه میکـند اینگـونه خویش را با روضههای کرب و بلا حضرت رضا تشنه کسیست که دود ببـیند در آسمان تشنه حـسین بوده و یا حضرت رضا؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
ای دل سوخـتگـان شمع عزای حرمت اشک ما وقف تو و کربوبلای حرمت در هــوای مـحـنآلــودۀ غــربـت، آیــد عطـر گلهای بهشتی ز فضای حرمت شمعدانها همه در سوز و گداز از داغت تـیـره از آهِ مَـلـَک، آیـنـههـای حـرمت میشود خاطـرۀ غـربت زهـرا تـرسـیم خلق را در نظر از حال و هوای حرمت برسد بوی خدایی، بوزد عطـر بهـشت هر طرف باز شود پنجرههـای حرمت یادِ روزی که شهادت به رخت در وا کرد شور و غوغاست به پا در همه جای حرمت مهدیات زائر و ای کاش که میدانستم که گذارد قدم آن مـاه، کـجـای حـرمت یادِ آن روز که شد روضۀ تو کربوبلا شـاهـد کـربوبـلایت، شهـدای حـرمت دولـت آل عـلـی تـا به ابـد پـایـنـدهسـت این بُـوَد در هـمه اَدوار صدای حرمت پـایـۀ هـسـتی دشـمن ز پی افـتاد ایـنجا ای برافـراشـتـه تا عـرش بنای حرمت هر چه کردند نشد کم ز شکوهت مولا باز هر روز شد افزوده صفای حرمت یا رضا از سر این مُلک نگـردد کوتاه سـایــۀ مـرحـمـتآمـیـزِ لـوای حـرمـت هدیه کردهست «مؤید» به غزالان حرم غزلی را که سـرودهست برای حرمت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
خورشید گرم چیدن بوسه ز ماه توست گـلدسـتـهها مـنـادی شوق پگـاه توست آری شگفت نیست که بیسایه میروی خورشید هم ز سایهنـشـینان ماه توست از چـشم آهـوان حـرم میتـوان شـنـیـد این دشتها به شوق شکار نگاه توست بـالای کـاشـی حـرم تـو نـوشـتـه است هرجا دلی شکست همان بارگاه توست با این که سالهاست سوی طوس رفتهای اما هـنوز چـشـم مـدیـنه به راه توست یعنی که کاش فصل غریبی گذشته بود دیگـر مسافـرم ز سفـر بـازگـشـته بود هرچـند سـبز مـانـده گـلـسـتـان باورت آئـیــنــهای جــز آه نــداری بــرابــرت راه از مدینه تا به خراسان مگر کم است با شوق دیـدنت شـده آواره خـواهـرت دیگـر دلـی بـه یــاد دل تـو نـمـیتـپــد بـالـی نـمـانـدهاسـت بـرای کـبـوتــرت مثـل نـسـیـم مـیرسـد از ره جـواد تـو یعنی نمینـهی به روی خاکها سرت تنها به خاک کـربوبلا سر نهـاده بود مردی که داشت نوحهگری مثل مادرت اشک تو هست تا به ابد روضه خوان ما تا کـربـلاسـت هـمـسـفـر کــاروان مـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
زهر کاری شد و افتاد به جانِ جگرش آتش انـداخـته بـر دامـنِ عـالـم شررش یادِ زهرای جوان بود در آن وقـتی که خورد بر کوچه باریکِ خراسان گذرش هی زمین خورد و زمین خورد و به سختی برخاست بیشتر میشـود این زهـر دمـادم اثرش منتـظـر بـود ابـاصلت بـبـیـنـد چه شده ناگهان دید کشیده است عبا روی سرش دست بر سر زد و شد مضطرب و میدانست حضرت یار رسیده است زمانِ سفرش داشت از درد کفِ حجره به خود میپیچید زخمی از جور و جفا گشت همه بال و پرش چشم خود را به درِ حجره فقط دوخته بود تا در این لحظه بیـاید ز مـدینه پسرش آه از آن شاه که با کُـندۀ زانـوش رسید در دل معـرکه پیـشِ پـسرِ محـتضرش
: امتیاز
|